
![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستای خوبم ببخشید که خیلی دیر کردم به خاطر بیماری پدرم نتونستم بهتون سر بزنم از همتون که تو این مدت تنهام نزاشتین ممنونم . ۲۵ اردیبهشت اومد و ۲۰ سال از عمرم گذشت و وارد ۲۱ شدم انشاالله که بقیه عمرم هم به خوبی سپری بشه. یکی از دوستای خوبم که خیلی دوسش دارم یه شعر برام فرستاده که ازم خواست تو وبلاگم بزارمش منم اطاعت امر کردم.
جشن چشماتو گرفتند ، تو حضور سبز رویا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:44 توسط علی AST |
|
|
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:37 توسط علی AST |
|
|
به نام حق |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 0:34 توسط علی AST |
|
|
می نویسم از درد می نویسم از رنج آه از سردی این شب آه از هیزم خاموش تا به کی غم مردم خوردن تا به کی چشم به دلها دوختن همه جا خاموشی ست ساکنان عالم همگی آرامند همگی در خوابند همه جا غرق سکوت همه جا غرق به خون در میان فریاد چه کسی خواهد امنیت در همه جا حکم فرماست چه کسی میداند در دل این شبها که سکوت است ودلهامان آرام کودکی می آید مردمی میمیرند آیتی می آید مردمان می بینند لذا خاموشند همگی خفته به آغوش سکوت مردمان برخیزید شب نشین میگرید مردمان میگریند پشت آن ابر کبود ماه هم میگرید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 17:43 توسط علی AST |
|
|
نميدانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم صدايت كردم و آيينهها تابيد در چشمم نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم بهمن 1385ساعت 14:43 توسط علی AST |
|
|
آي شيعه ها آي شيعه ها ماه محرم اومده باز ماه اندوه و غم و غصه و ماتم اومده باز پيرهناي مشکي رو دربياريد و تن کنيد گريه براي اون شه غريب و بي کفن کنيد پاشيد بياييد براي حسين اقامه عزا کنيد از دم در که تو ميايد چشم دلا رو واکنيد صاحب عزا جلو دره يه خانم قد خميده تک تک ميگه خوش اومديد خدا بهت عوض بده سياهيا و پرچما تبرکه دست بکشيد فاطمه روش دست کشيده رو صورتاتون بماليد او چيزي که پيمبر و علي مي گن ميشه شنيد سينه زناي شاه دين خوش اومدين خوش اومدين
محرم شد و دلها گرفت... بازم محرم اومد.خود من از هرشبي از شبهاي محرم بگذرم از شب اولش نمي گذرم.اصلا يه حال و هواي ديگه داره..چند وقتي چشتون به سياهي هاي هيئت نيفتاده تا وارد هيئت ميشي و جو هيئت مي بيني يه حال و هواي ديگه به آدم دست ميده.انگار يکي جلوي در ايستاده و هر کي وارد هيئت ميشه بهش خوش آمد ميگه. اما باز هم مثل سالهاي قبل بايد خجالت زده وارد هيئت بشم.امسال هم نشد کربلات بيام حسين جان.هر کسي که رفته از رفقا يه طوري به آدم نگاه ميکنه.انگار يه چيزي کم دارم.ديگه توي هيئت ها هم دعا نمي کنن کربلا بيان همش دعاشون اينه که يه بار ديگه کربلا بيان. پس ما چي؟ماها که نرفتیم.یه فکری نمی خوای به حال ما بکنی؟بابا آبرومون داره میره.می گن حتما یه کاری کردن یا گناه زیاد می کنن که اربابشون راهشون نداده. هر طوری با خودم حساب می کنم جور در نمیاد که هنوز نتونستم بیام کربلا.میگن تا خودت نخوای کسی نمی تونه بیاد.حتما خودت نخواستی. یعنی مابیایم زائرات ناراحت میشن؟ اما این رسمش نیست.فقط با این حرف خودم رو تا الان نگه داشتم:اگر کسی می بینه نمی تونه کربلا بره یا بهش یه عنایتی نمی کنن زیاد ناراحت نباشه بعضیا میان و سریع می گیرن حتما امام حسین هم میگه بزار حاجتش رو زود بهش بدیم تا بره زیاد نبینیمش اما اونایی که سخت بهشون حاجت داده میشه شاید آقاشون می خواد بازم بیان در خونش.حتما گریه کردنشون رو دوست داره.نمی خواد زود حاجتشون رو بده و برن.فقط با این حرف تا الان دوام آوردم. التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:21 توسط علی AST |
|
|
یا علی
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:44 توسط علی AST |
|
|
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
اول دی، شب یلدا، طولانیتریـن شب سال است كه ایرانیان كه همواره خواهان پاكی و روشنی هستند، این شب بلند را جشن می گیرند و شب زندهداری میكنند. در گذشته، ایرانیان كه هنوز مشـرف بـه دیـن مبین اسلام نشده بودند آنچه را كه نیك بود به اهورامزدا نسبت می دادند و آنچه را كه بدی و زشتی بود زاده اهریمن می پنداشتند. همچنین علامه دهخدا در لغت نامه خود درباره واژه «یلدا» به سریانی بودن این واژه اشاره كرده و آن را میلاد معنی كرده است.
دراین شب خیلی از جمع های فامیل فال حافظ می گیرند و محفل خود را بـاابیـات حـافـظ شیرین تر می كنند: سحرم دولت بیدار به بالین آمد وچه زیباست به استقبال برف و سپیدی رفتن. بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
تو کجایی شب یلدا
تـــو کجـــــــــــايی شــــب يلدا مـــــــن بـــه انتظــارم ايـــــــنجا تــــو کجـــــايی شب ســـــاقی شـــــب عشق و شـــــب راوی تــــــو کــجايی عشق شـــــبانه شـــــــب شــــــاعر و تـــــــرانه تو کـــجايی شب شعر عاشقونـه تو ستاره چشمک های بی بهونه تو کـــــجايی شــــــــب يــــــلدا شـــــــــــب شــور و شب شبها
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:27 توسط علی AST |
|
|
نغمه عشق
می نویسم از تو از تو ای شاد ترین ............ای تازه ترین نغمه عشق تو که سر سبزترین منظره ای تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم و سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود به تو می اندیشم به تو می بالم و از تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم از تو می گیرم من شب هنگام آن دم که تو را نزد خود می بینم بهترین آرامش برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است رو به برتر شدن از هر حسی که در آن عالم خاکی پیداست دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش دوستت می دارم از زمین تا به خدا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:3 توسط علی AST |
|
|
گمشده
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ باور نادید که عاشق گشته ام گوئیا او مرده در من کان چنین خسته و خاموش و باطل گشته ام هر دم از آینه می پرسم ملول چیستم دیگر به چشمت چیستم؟ لیک در آینه میبینم که ،وای سایه ای هم زانچه بودم نیستم همچو آن رقاصه هندو به ناز پای می کوبم ولی بر گور خویش وه که با صد حسرت این ویرانه را روشنی بخشیده ام از نور خویش ره نمی جویم به سوی شهر روز بی گمان در قعر گوری خفته ام گوهری دارم ولی آن را ز بیم در دل مرداب ها بنهفته ام می روم... اما نمی پرسم ز خویش ره کجا...؟منزل کجا ...؟مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست؟ او چو در من مرد ،ناگه هر چه بود در نگاهم حالتی دیگر گرفت گوئیا شب با دو دست سرد خویش روح بی تاب مرا در بر گرفت آه ... آری ...این منم...اما چه سود او که در من بود دیگر نیست نیست میخروشم زیر لب دیوانه وار او که در من بود، آخر کیست ، کیست ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 0:10 توسط علی AST |
|
|
آسمان بیدار است همگان منتظرند وزمین خفته به آغوش زمان چرخها میچرخند روزها می آیند از پس شبهای بلند چه کسی میداند که چه تقدیری از آیینه ها می آید من گمان می دارم که خداوند رحیم از پی هر تصویر که تجلی گر اصرار الهی ست پیامی دارد من وتو می دانیم کز پی هر تقدیر حکمتی می آید که نگاهی دارد به تکرار زمان و چراغی دارد به آینده ای روشن که خطاها نکنیم من وفرسایش دل تو وتصمیم و مکان ما وتقدیر و زمان چه شود آخر آوارگی عشق با ما نبود یار همراه نبود راه هموار نبود من واو ما بودیم حیف او با ما نبود من خودم بودم وتنهایی وشبهای بلند او خودش بود وهمان عشقی که حیف از ما نبود یار با ما نبود کاش او می دانست عشق ما راز نبود درد ما ساز نبود داستان راه نبود راه آغاز نبود عشق آزاد نبود حیف آوار نبود کاش میشد که تمام عالم را پر باران بکنم اشک بر ابر بریزم گله از یار کنم وای از این دشت مه آلود وای از این وادی برهوت درد درمان ندارد عشق فریاد ندارد ساز ما تار ندارد تار ما... آه ... خسته ام از این دل خسته از این همه عالم تا کی؟ آه از این راه دراز آه از این سوز وگداز مانده ام من گله از ماه کنم گله از یار جفا کار کنم یا که از چشم خطا کار کنم یا که از این دل بیمار کنم بهتر آنکه بنشینم به لب پنجره و چشم بر راه کنم گله از راه کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 21:28 توسط علی AST |
|
|
غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم چه گل این همه خاطره ، آشفته و مجنونی و رنج یادگاریست که از آن زلف پریشان دارم به هوا داریت ای پاک نسیم سحری شور و آشفتگی گرد بیابان دارم مگذر ای خاطره او ز کنارم ،مگذر موج بی ساحل اشکم ،سر طوفان دارم خار خشکم مزن ای بخت به جانم آتش که هنوز آرزوی بوسه باران دارم غنچه آسان نشوم خیره به خورشید سحر من که با عطر غمت سر به گریبان دارم شمع سوزانم و روشن بود از آغازم که من سوخته سامان ، چه به پایان دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:0 توسط علی AST |
|
|
توبه خداوندا ! منم آن بنده ي نادان تو ، آن عبد نا فرمان تو آيا نمي خواهي مرا؟؟ خداوندا منم آن بنده اي كه غرق در دنيا شده آيا نمي خواهي مرا ؟ منم آن عبد شرمنده كه با اين بار سنگين گناهانش سيه كرده است پرونده نمي خواهي مرا ؟ آيا نمي خواهي خداوندا منم خسته ز خود ، گريان ، پشيمان از گذشته تمام ترسم از اينست كاخر رد كني من را و درهايت بروي من شود بسته نمي خواهي مرا ؟ آيا نمي خواهي ؟ براي توبه آمدم ، با كوله باري از غم و غصه پر از اميد برگشتن به سوي تو و يك سرمايه ي اندك دلي كز دوريت صد بار بشكسته نمي خواهي مرا؟ تويي درياي بي پايان رحمت تويي سرشار از جود و سخاوت و من اينبار با حس غريبي مطمئنم ، مطمئنم تو مي بخشي مرا آري تو مي خواهي مرا |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:3 توسط علی AST |
|
|
دلم برای باران تنگ شده...
دلم برایت تنگ شده ای تکرار خوشایند زندگی ای طراوت در تو جاری دلم برایت تنگ شده بیا و مرا یاد بده به شفاف بودن مرا یاد بده به سرشار بودن و به لبریز ساختن بیا تا از ورای پنجره تو را چشم بدوزم ومرا بگو به صبر کردن مرا بگو به امید داشتن آنگاه که خورشید از بالین ابرها برمیخیزد تو کم کم به خواب میروی زندگی سکوت معنا دار خود را باز میابد اما هیاهوی خویش را از دست میدهد تا تو باری دیگر برگردی بیا و باز هم بباربه جای دل من هم ببار دلم برای تماشایت تنگ شده پنجره ام نیز دلش برایت تنگ شده... امروز بارون اومد... تو هم بیا... منتظرم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 12:39 توسط علی AST |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 21:15 توسط علی AST |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق گاهی مشق های کودکیست
حسن بودن با خدا در سادگیست عشق گاهی کیمیای زندگیست عشق در گل راز نا پژمردگیست عشق گاهی هجرت ار من تا شدن عشق یعنی با تو بودن ما شدن عشق گاهی بوی رفتن می دهد صوت شبناک تورا سر میدهد عشق گاهی نغمه ای در گوش شب عادتی شیرین به نجوای دو لب عشق گاهی مینشیند روی بام گاه با صد میل می افتد به دام عشق گاهی سر به روی شانه ای اشک ریز آخر افسانه ای عشق گاهی یک بغل دلواپسی عطر مستی,ساز شب , بوی اطلسی |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
AST
|